نظام اخلاقي جدي گرفته نمي‌شود

خبرها 14 مهر 1392

نظام اخلاقي جدي گرفته نمي‌شود

ملكيان در پاسخ به اين پرسش كه چرا اخلاق در بسياري از جوامع در قياس با منابع هنجارگذار ديگر در درجه دوم قرار مي‌گيرد، گفت: «با اينكه در جهان امروز از گزاره‌هاي اخلاقي زياد صحبت مي‌شود اما در عمل مي‌بينيم كه عمل كردن به اخلاق در بسياري از جوامع از احترام و توفيق زياد برخوردار نيست و به عبارت ديگر اخلاقي عمل كردن دشوارتر از قبل شده است. با اينكه احترام به اخلاق مطلوب همه ماست اما ما هنوز نتوانسته‌ايم به اين مطلوب نهايي نزديك شويم. دليل اين اتفاق اين است كه بسياري از فوايد زندگي اخلاقي براي مردم جهان ناشناخته مانده است. مردم در عصر امروز به صورت واضح با فوايد زندگي اخلاقي آشنا نشده‌اند. انسان‌هاي بسياري مي‌دانند كه در جامعه امروز قانون و تثبيت حقوق اجتماعي براي آنها رفاه و عدالت و آزادي به ارمغان مي‌آورد و زندگي روزمره را براي آنها آرام‌تر مي‌كند اما مسئله ديگري كه در بيشتر مواقع به آن توجه نمي‌شود، روشن كردن فوايد زندگي اخلاقي به صورت عملي و عيني در جامعه است.»

وي افزود: «بشر امروز نمي‌داند كه احترام و عمل كردن به گزاره‌هاي اخلاقي مي‌تواند روح و روان او را براي تعالي و رشد انساني مهيا كند حال آنكه حقوق و قانون كه رفاه مادي را براي او به ارمغان مي‌آورد، فقط جسم او را به آرامش نزديك مي‌كند. دليل اين اتفاق ناخجسته اين است كه افراد متوجه نيستند كه درك بنيان‌هاي اخلاقي به عوض شدن خود افراد كمك مي‌كند اما توجه صرف به‌حقوق فقط ضامن تغيير جامعه خواهد شد. براي اينكه اخلاق در جامعه نهادينه شود بايد كاركردهاي اخلاقي روشن و واضح شود و مردم طبعات آن را به‌گونه واضح ببينند.»

ملكيان به يكي از دلايلي كه عمل كردن به اخلاق در جامعه را دشوار كرده است پرداخته و تصريح مي‌كند: «حركت نخست براي گام برداشتن به سوي اخلاق آن است كه مردم در رتبه‌بندي بين روح و جسم به رتبه‌بندي روحي نيز سهمي قائل شوند و آن را مهم درنظر بگيرند. اما اين تنها راهكار ترويج يك راه زيست اخلاقي در جامعه نيست. در جامعه‌اي كه هزينه‌هاي عمل كردن به اخلاق بالا باشد و افراد احساس كنند اگر به اخلاق پايبند شوند،دچار ضرر و زيان مي‌شوند و امتيازات اجتماعي خود را از دست مي‌دهند ديگر نمي‌توانند در جامعه به جايگاه مطلوب خود برسند. اگر چنين رويكردي در يك جامعه نهادينه شود ديگر اخلاقي عمل كردن به مرور زمان به حاشيه رانده شده و از زندگي مردم جامعه دورشده و كمرنگ خواهد شد.»

 

انتشار تصحیحی از خطفات القدس

کتاب جدید 13 مهر 1392
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، تصحیح و تحقیق این اثر به همت مجید هادی‌زاده صورت پذیرفته است.

این کتاب که تصحیح آن شش سال به‌طول انجامید، موضوعات متعددی از مباحث منطق، فلسفه، کلام و هیئت (بر اساس طبیعیات قدیم) را بررسی کرده است.

حکیم میر سیداحمد العلوی العاملی، مولف این کتاب،‌ حکیمی مشائی و تابع ابن‌سینا است و به‌ویژه در حکمت الهی از ابوعلی سینا پیروی می‌کند و در عین حال، تبحر خاصی در حکمت اشراقی دارد. 

هریک از مباحث طرح شده در این کتاب در قالب مقاله‌ای ارایه شده است و مولف آن را یک «خطفه» نامیده است. تعداد این خطفه‌ها یا خطفات در مجموع به 57 عدد می‌رسد که لزوما ارتباط مستقیمی با یکدیگر ندارند، به‌طوری که کتاب با خطفه‌ای در باب تعیین قبله آغاز می‌شود، در باب «الفاظ یونانی»، «کروی بودن عالم»، «چیستی حرکت»، «دور منطقی» و ... ادامه پیدا می‌کند و در نهایت، با خطفه‌ای پیرامون کثرت به پایان می‌رسد. 

این اثر در واقع، مجموعه کتاب‌های مکتب فلسفی اصفهان را تشکیل می‌دهد. حوزه‌ فلسفی اصفهان، سایر مشارب فلسفی قدما را نیز در بطن خود حفظ و بازسازی کرده و حتی با توانی بیش از پیش، ضامن تداوم آن‌ها شده است. به عنوان مثال، بیشترین حواشی و تعلیقات بر شفای شیخ‌الرییس ابن‌سینا در همین دوران نوشته شده است.

تصحیح کتاب «خطفات القدس» با شمارگان دو هزار نسخه و به قیمت هشت هزار ریال به‌تازگی از سوی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران روانه بازار نشر شده است.

فلسفه زبان قاره‌ای و فرهنگی بازهم خواندنی شد

کتاب جدید 13 مهر 1392
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، محور اصلی این کتاب که به قلم محمد رعایت جهرمی نوشته شده، امکان‌سنجی تطبیق اندیشه‌های ویتگنشتاین در دوره و گادامر در باب زبان است. در واقع، تاکید بر محوری بودن اندیشه‌های ویتگنشتاین در دوره دوم با تفکر گادامر به‌صورتی تطبیقی در این کتاب بررسی شده است.

البته به دلیل درون مایه‌های خاص اندیشه‌های ویتگنشتاین در دوره دوم تفکرش برای تقریب با رویه گادامری، به‌ویژه در بخش بررسی نقاط همگرایی فکری ویتگنشتاین و گادامر در حوزه زبان، رویه تطبیقی در این کتاب بر اساس تفکر گادامر بر مبنای اندیشه ویتگنشتاین در دوره دوم تفکرش شکل گرفته است. بنابراین، در این اثر جز مواردی که به اندیشه‌های ویتگنشتاین در دوره اول تفکرش تصریح شده است، هدف از ویتگنشتاین در مقام تطبیق با گادامر در دو حوزه نقاط هم‌گرا و واگرا و نیز فلسفه زبان فرهنگی و ‌اندیشه‌های او دوره دوم تفکرش است.

این کتاب از شش فصل با عنوان‌های فلسفه‌های تحلیلی و قاره‌ای،‌ ویتگنشتاین اول و دوم،‌ گادامر،‌ ویتگنشتاین و گادامر(نقاط هم‌گرا)،‌ ویتگنشتاین و گادامر(نقاط واگرا)، نتیجه‌گیری و پیوست تشکیل شده است.

پروژه تحقیق این کتاب سه سال به ‌طول انجامید و حجت‌الاسلام والمسلمین علیرضا قائمی‌نیا،‌ دکتر عبدالله نصری و دکتر قاسم پورحسن ارزیابان علمی این اثر بودند.

چاپ دوم کتاب فلسفه زبان‌قاره‌ای و فرهنگی(تاملی تطبیقی در آرا ویتگنشتاین و گادامر در باب زبان) نوشته محمد رعایت جهرمی با شمارگان هزار نسخه و به قیمت 90 هزار ریال به‌تازگی از سوی سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی منتشر شده است.

تفاوت «اخلاق» و «آداب و رسوم و عرف و عادات»

بینش ها 13 مهر 1392
سومين همايش مهر «مولانا» در روزهاي پنجشنبه و جمعه (11 و 12 مهرماه) برگزار شد. اين نشست سالانه به همت موسسه «سروش مولانا» در نظر دارد در طول بيش از يك دهه آينده طرحي مبسوط از مصطفي ملكيان با عنوان «نظام اخلاقي مولانا» را محور همايش‌هاي خود قرار دهد. در نخستين گام از اين مسير بحث «اخلاق و منابع هنجارگذار ديگر» و «تفاوت اخلاق و آداب و رسوم» با سخنراني استاد ملكيان در تالار ايوان شمس آغاز شد كه تقريري از آن را در ادامه مي‌خوانيد.

 

استاد مصطفی ملکیان:

ا

  امروز در باب يكي از بندهاي طرح اجمالي نظام اخلاقي مولانا سخن خواهم گفت و نيز بحثي خواهم داشت درباره تفاوت‌هاي ميان «اخلاق» و «آداب و رسوم و عرف و عادات». اما پيش از آنكه به بحث خود بپردازم لازم مي‌بينم كه به عنوان مقدمه‌يي بر سخنراني‌هايي كه سروران و اساتيد ديگر در اين دو روز خواهند داشت نكاتي را عرضه دارم. اين نكات نه تنها تمهيد مقدماتي خواهد بود بر بحث خود من بلكه براي فهم ساير سخنراني‌ها نيز مفيد خواهد بود. اگرچه ممكن است در ساير مباحث، نكات ديگري زايد بر آنچه بنده مطرح مي‌كنم ارائه شود اما به عنوان نخستين سخنران فكر مي‌كنم كه اين مقدمه‌سازي بايد از جانب من صورت بگيرد.

سخن را از حالات بهنجار رواني انسان آغاز مي‌كنيم. بايد گفت كه هيچ انساني نيست كه در حالت بهنجار آگاهي خود دست به كاري بزند الا آنكه قبل از اقدام به اين كار در درون، ذهن، ضمير و باطنش، يك «بايد» تحقق پيدا كند. اين نكته محتاج توضيح است اولا وقتي كه گفته مي‌شود حالات بهنجار آگاهي حالتي مراد است كه همه ما نيز كه در اينجا نشسته‌ايم از آن برخورداريم. در واقع اگر انساني از چهار ويژگي در يك لحظه برخوردار باشد، گفته مي‌شود كه در حالت بهنجار آگاهي به سر مي‌برد، اينكه اولا زنده باشد و نه مرده، ثانيا بيدار باشد و نه خفته، ثالثا به هوش باشد و نه در حالت اغما يا كما و رابعا مست «لايعقل» بي‌توجه به اطراف نباشد. روانشناسان چنين شرايطي را، شرايط «بهنجار آگاهي» مي‌دانند. البته به جز اين شرايط، انسان‌ها از حالات «نابهنجار آگاهي» نيز برخوردارند كه روانشناسي تا به اينجا 21مورد از آن را استخراج كرده است ولي معمولا انسان‌ها بيشتر عمر خود را در همين حالت اول يعني حالت بهنجار آگاهي به سر مي‌برند و نه در آن حالات 21 گانه نابهنجار.

حال سخن بر سر آن است كه در حالت بهنجار آگاهي هيچ انساني دست به كاري نمي‌زند مگر اينكه قبل از دست زدن به آن كار يك «بايد» در درونش منعقد شده باشد. امري كه ولو در يك‌ميلياردم ثانيه پيش از يك عمل (مثل برداشتن يك ليوان آب) يا بسيار متاخرتر از وقوع يك عمل شخص (مانند وانهادن يك ارتباط انساني) در وي جوانه زده است تا وي به آن عمل دست بزند. اين قاعده درباره همه اعمال «ارادي» انسان‌ها در حالت بهنجار آگاهي صدق مي‌كند. حال اين سوال پيش مي‌آيد كه خود اين «بايد» از كجا در ذهن من پديد آمده؟ منشا آن كجاست؟ در پاسخ به اين سوال ما به بحثي مي‌رسيم كه از آن به عنوان «منابع هنجارگذار» تعبير مي‌شود؛ يعني همان منابعي كه از دل‌شان اين «بايد»ها سر برمي‌آورند.

منابع هنجارگذار

درباره «تعداد» منابع هنجارگذار شمار متفاوتي در ديدگاه‌هاي مختلف ديده شده است، اما به راي شخصي من، شش نوع منبع هنجارگذار را مي‌توان برشمرد. يكم: اخلاق، دوم: حقوق، سوم: آداب و رسوم و عرف و عادات چهارم: دين و مذهب، پنجم: مصلحت‌انديشي و ششم: زيبايي‌شناسي و معناي سخن اين است كه اگر در هريك از «بايد»هايي كه براي انجام كاري پديد مي‌آيد دقت كنيم، مي‌بينيم كه آن «بايد» از يكي از اين «شش منبع» ناشي شده است. مثلا وقتي قصد حضور در مجلسي را داريم، «بايد»ي در ما منعقد مي‌شود اينكه در اين مجلس «بايد» متواضعانه رفتار كنم. وقتي قصد سخن گفتن داريم، «بايد»ي در ما منعقد مي‌شود اينكه: «بايد» راست بگويم.

 

اما اين «بايد» متواضعانه رفتار كنم و «بايد» راست بگويم از كجا به ما القا شده است؟ پاسخ اينجاست كه اين باور خاستگاه «اخلاقي» دارد؛ اين «بايد» از قلمرو «اخلاق» به درون ما راه يافته است. به عبارتي اگر نبود «اخلاقي زيستن» و اگر نبود «اخلاقي بودن» و اگر نبود «اخلاقي ماندن»، اين نوع باورها در ما پديد نمي‌آمد.

پس خاستگاه اين گونه باورها «اخلاق» است كه نخستين منبع هنجارگذار به شمار مي‌آيد.

منبع دوم «حقوق» است. همه «بايد»هايي كه درون ما پديد مي‌آيند به جهت اينكه در يك كشور خاص زندگي مي‌كنيم و مي‌خواهيم خود را تابع نظام حقوقي- قانوني آن جامعه قرار دهيم و به مقتضاي آن رفتار كنيم، «بايد» حقوقي هستند. بديهي است كه قانون، مبين «حقوق» است و نه مبين اخلاقيات.

از منبع هنجار گذار سوم به «دين و مذهب» تعبير مي‌كنيم. اگر به خود گفتيد كه بايد نماز بگذارم، عشاي رباني به جا آورم يا پاي ديوار ندبه، ندبه كنم، معلوم مي‌شود كه شما مسلمان، مسيحي يا يهودي هستيد و چنين مي‌كنيد چون دين اسلام، دين مسيح يا دين يهود به شما فرمان انجام اين اعمال را داده است. هرچه از اين «بايد»ها در انسان منعقد شد «بايد»هاي اخلاقي يا وظيفه حقوقي-قانوني ما نيست بلكه اين «بايد»ها از دين و مذهب برخاسته است كه به آن آداب مناسكي شعايري گفته مي‌شود. اين «بايد»ها معمولا در «فقه» يك دين و مذهب خود را نشان مي‌دهند.

منبع چهارم هنجارگذار «منبع آداب و رسوم و عرف و عادات» است. اينكه «بايد» سيزدهم فروردين را در خانه نماند يا بايد اين روز را در دامان طبيعت گذراند يا در شب چهارشنبه سوري «بايد» از روي آتش پريد يا بايد آواز خاصي را بخوانم اين «بايد»ها نه «بايد» اخلاقي هستند، نه حقوقي- قانوني و نه ديني و مذهبي. بلكه از دل «آداب و رسوم و عرف و عادات» جامعه من به عنوان يك جامعه «ايراني» برمي‌خيزند. كما اينكه اگر ژاپني بوديم، آداب و رسوم آن جامعه التزام به «بايد»هاي ديگري را از ما طلب مي‌كرد.

منبع پنجم هنجارگذار «زيبايي‌شناسي» است كه منشا «بايد»هاي زيبايي‌شناسانه‌ به شمار مي‌رود. اين «بايد»ها از حس زيبايي‌دوستي و زيبايي‌پرستي ما آدميان برمي‌خيزد. به ياد داريم كه افلاطون مي‌گفت ما در ژرف‌ترين لايه «روان» خود فقط عاشق سه چيز هستيم؛ يكي عاشق حقيقت (=راستي)، دوم عاشق خير (=خوبي يا نيكي) و سوم عاشق جمال (=زيبايي) . هرآنچه جز اين سه چيز را در طول زندگي طلب كنيم، آن را نردباني براي رسيدن به يكي از آن سه عشق خواهيم كرد. اين سه مطلوب «ذاتي‌» آدمي هستند و بقيه مطلوب‌ها «غيري»اند كه با يك واسطه يا چند واسطه ما را به سه مطلوب «بالذات» مي‌رسانند. به اين ترتيب بر اثر «زيبايي دوستي» كه جزء لاينفك روح آدمي است، سلسله «بايد»هايي در درون ما شكل مي‌يابد. توجه به پاكيزگي (فراتر از جنبه اخلاقي آن در لزوم نيازردن ديگران با ناپاكي و آلودگي) يا آراستگي ظاهري (مانند مرتب كردن يا آرايش موي سر، اتوكردن لباس‌ها يا رعايت تناسب رنگ آنها) از حس زيبايي‌شناسي ما نشات مي‌گيرد. حسي كه به ما مي‌گويد جهان را بايد زيباتر از آنچه هست كرد يا به تعبير بدبينانه، جهان را نبايد زشت‌تر از آنچه هست كرد. چه خوشبين باشيم و چه بدبين، معداي آن در مقام عمل يك چيز است.

ششمين و آخرين منبع هنجارگذار اجتماعي «مصلحت‌انديشي» است. سلسله‌يي از باورهايي كه در ما پديد مي‌آيد به حكم آن است كه ما مصلحت‌انديش، عاقبت‌انديش يا به تعبير مولانا «عاقبت‌بين» يا آخرت‌بين هستيم. صورت استدلالي «مصلحت‌انديشي» چنين است كه هر هدفي- خرد يا كلان، كم‌اهميت يا پر‌اهميت، سرنوشت‌ساز يا مقطعي را در زندگي انتخاب كنيد يك «بايد» بر سر همه وسايلي كه شما را به آن هدف مي‌رساند، قرار مي‌گيرد: «بايد»هاي مصلحت‌انديشانه. فرض كنيد كه هدف يك دانشجو قبولي در آزمون دكتراي فلسفه است. پس «بايد»هايي متوجه او مي‌شود. بايد كتاب‌هايي درباره دكارت، كانت، ابن‌سينا و... را بخواند اما اگر دست از هدف خود بردارد همه آن «بايد»هايي كه بر سر وسايل حصول آن هدف آمده بود فرو مي‌ريزد.

بنا بر آنچه گفته شد به نظر مي‌رسد به حصر استقرايي هر «بايد»ي كه در آدمي منعقد مي‌شود در يكي از شش منبع هنجارگذار اجتماعي فوق (اخلاق، حقوق، دين و مذهب، آداب و رسوم، زيبايي‌شناسي و مصلحت‌انديشي) منشا دارد. حال شما در خود بنگريد كه آيا «بايد»ي هست كه از منشا هفتم يا هشتمي برخيزد؟ بديهي است كه در آن صورت بايد بر اين فهرست افزود.

سودمند‌هاي تفكيك منابع هنجارگذار

دانستن فرق اين 6منبع هنجارگذار با يكديگر داراي سه اثر مهم است. به تعبير ديگر اينكه بدانيم اين شش منبع، كارايي خاصي دارند و ميزان الزام‌ متفاوتي مي‌طلبند و شمار آن را نمي‌توان فرضا به پنج منبع يا دو منبع فروكاست، سه سود به دنبال دارد؛ نخستين سود آنكه، مي‌فهميم «اخلاق» با پنج منبع هنجارگذار ديگر تفاوت دارد. اهميت فهم اين نكته از آن رو است كه به نظر من: همه كساني كه اخلاق را «نسبي» انگاشته‌اند، «اخلاق» را با 5 منبع ديگر خلط كرده‌اند و گفته‌اند «احكام اخلاقي مطلق نيست». حال اگر دقت كنيم، مي‌بينيم كه همه مثال‌هاي مورد استفاده از سوي «نسبي‌انگاران اخلاقي» در اثبات سخن‌شان از قلمرو حقوق، آداب و رسوم، دين و مذهب و... برآمده است. پس نخستين اهميت اين تفكيك، نجات اخلاق از نسبي‌انگاري و رساندن ما به «مطلق»بودن اخلاق است. اينكه احكام -واقعا- اخلاقي مقيد و مشروط نيستند و اطلاق دارند؛ يعني در همه زمان‌ها، مكان‌ها و وضع و حال‌ها احكام اخلاقي يكسان برقرار مي‌مانند.

من بر اين فايده اول بسيار تاكيد مي‌ورزم كه ما براي نشان دادن «نسبي نبودن» اخلاق بايد آن را از 5 منبع هنجارگذار ديگر تفكيك كنيم.

دومين اهميت اينكه ما خود را «فريب» ندهيم. يعني يك «بايد» را در نزد خود به صورتي ديگر جلوه ندهيم. مثلا فكر نكنيم كه اگر لباس خاصي را بپوشيم متدين هستيم. زيرا آن لباس متعلق به آداب و رسوم و عرف و عادات اين جامعه است و ربطي به دين و مذهب ندارد. نينديشيم كه في‌المثل روزه‌داري مترادف با اخلاقي بودن است يا اينكه قوانين به جاي ماهيت حقوقي برگرفته از دين و مذهب باشند. به عبارتي آنچه از جنس تبعيت از دين و مذهب است را، نوعي تبعيت از حقوق و قانون به حساب آوريم درحالي كه التزام به قانون و التزام به دين يكسان نيست.

اما فايده سوم تفكيك و مرزگذاري دقيق بين شش منبع، اين است كه درمي‌يابيم در صورت تعارض ميان دو منبع، بايد جانب كدام يك را بگيريم؟ در حالي كه اگر تفكيكي در كار نبود و تصوري يكپارچه از شش منبع وجود داشت، بروز تعارض، سرگرداني به بار مي‌آورد.

ممكن است اخلاق بر من حكم كند كه بايد كار «الف» را انجام دهي و مذهب حكم كند بايد كار «ب» را انجام دهي. اگر من درنيابم كه اين دو «بايد» از دو قلمرو آمده‌اند و فكر كنم كه في‌المثل هردو از قلمرو «اخلاق» آمده‌اند يا هردو از قلمرو «دين و مذهب» متحير مي‌مانم كه با دو «بايدِ» ناسازگار از جانب يك قلمرو چه كنم و جانب كدام يك را بگيرم؟ اما اگر بدانم كه اين دو «بايد» از دو قلمرو آمده‌اند و نيز بدانم هرجا ميان چنين «بايد»ي با «اخلاق» تعارض حاصل شد بايد جانب «اخلاق» را گرفت، آنگاه از سرگرداني رها مي‌شوم. چنان‌كه در تقابل «بايد» دين و مذهب و «بايد» آداب و رسوم بايد جانب دين و مذهب را گرفت و عرف و عادات را تابع دين و مذهب كرد زيرا الزاماتي قوي‌تر دارد. به همين ترتيب در تعارض قلمرو «اخلاق» و «حقوق»، حقوق را بايد تابع اخلاق كرد.

تفاوت «اخلاق» و «آداب و رسوم»

پس از اين شرح ابتدايي درباره شش منبع هنجارگذار، طبق پيشنهادي كه به برگزاركنندگان همايش داشته‌ام، در شش سخنراني به تفاوت «اخلاق» با پنج منبع ديگر پرداخته خواهد شد كه بنده به عنوان نخستين موضوع به اختصار هرچه تمام‌تر در ادامه سخنانم به تفاوت «اخلاق» و «آداب و رسوم و عرف و عادات» مي‌پردازم. ميان «اخلاق» و «آداب و رسوم و عرف و عادات» چهار تفاوت اساسي وجود دارد. نخستين فرق اينكه اگر يكي از مجموع آداب و رسوم جامعه‌يي تغيير يافت هيچ مشكلي در آن جامعه پديد نمي‌آيد. مثلا اگر در ميان ما ايرانيان تا ديروز رسم بر آن بود كه به قصد اداي احترام به ديگران كلاه از سر‌برداريم و از امروز اجماع بر آن شود كه به علامت احترام كلاهي كه در دست داريم را بر سر بگذاريم مشكلي پيش نمي‌آيد. يا في‌المثل قرار بگذاريم در تعطيلات نوروز به جاي سيزده به در، پنج به در داشته باشيم، يا به جاي چهارشنبه‌سوري، بر دوشنبه سوري توافق كنيم، باز هم اتفاقي نمي‌افتد. در واقع اگر يكان يكان و فقره به فقره آداب و رسومِ يك جامعه تغيير يابند، به شرطي كه «اجماع» عمومي بر اين عوض شدن وجود داشته باشد، مشكلي پيش نمي‌آيد. اما آيا مي‌توان همين كار را با «اخلاق» صورت داد؟ به فرض بياييم به جاي صداقت، تزوير و ريا بورزيم، به جاي تواضع، تكبر پيشه كنيم، به جاي وفاي به عهد، خلف وعده و پيمان‌شكني كنيم، به جاي آنكه امانتدار‌ باشيم، در امانت خيانت بورزيم، به جاي عادل و منصف بودن، بي‌انصاف باشيم و به فرض، همگان نيز اين تغييرات را بپذيرند، در چنين شرايطي «كيان اجتماع» از ميان خواهد رفت.

چرا كه استقرار احكام اخلاقي، قراردادي نيست. آنچه قراردادي باشد را با قرارداد مي‌توان تغيير داد (مانند آداب و رسوم)، اما آنچه قراردادي نيست (احكام اخلاقي) را با هيچ قراردادي نمي‌توان تعويض كرد. به تعبير ديگر، «اخلاق»، قرارداد بين انسان‌ها نيست بلكه از ذات امور انساني و طبيعت بشري برمي‌خيزد. در واقع قوانين اخلاقي سلسله‌يي از «تكوينيات»اند نه «تشريعيات»؛ سلسله‌يي از امور طبيعي‌اند و نه قراردادي.

نتيجه فرق اول، فرق دومي است كه در بيان آن بايد گفت: اخلاق و آداب و رسوم به زمان، مكان و اوضاع و احوال هيچ بستگي ندارند. يعني اگر يك سلسله قواعد اخلاقي، به واقع اخلاقي باشند- و نه خلط شده با حقوق، آداب و رسوم، دين و مذهب مصلحت انديشي و... - در هر زماني، مكاني و اوضاع و احوالي الزام‌آورند و خواه به آن عمل شود و خواه به آن عمل نشود بر دوش انسانند. البته بايد گفت كه مكان و زمان و اوضاع و احوال، اگرچه احكام اخلاقي را عوض نمي‌كنند اما ممكن است يك حكم اخلاقي را «بلاموضوع» كنند كه بسيار هم رخ مي‌دهد. ديده‌ايد كه گاهي در بازار زير شيشه ميز اين آيه را قرارداده‌اند كه «فضل‌الله مُجاهدين علي القاعدين اجرا عظيما»، حال اينكه مقتضاي صدق آن بود كه آيه‌يي همچون «أحل‌الله البِيع و حرم الربا» قرار داده شود. چراكه مضمون اولي هرچند صحيح ولي براي تاجر «بلاموضوع» است. چرا كه بازار، مكان مجاهده نيست كه مجاهدان را بر قاعدان ارزشي باشد. در نمونه‌يي ديگر، گاه با از دست رفتن موضوعيت حكمي اخلاقي، كساني بر نسبيت احكام اخلاقي گمان برده‌اند. در حالي كه اگر حكم اخلاقي «راستگو باش» براي فرد گنگ مادرزاد موضوعيت نمي‌يابد نتيجه نمي‌شود كه «راست نبايد گفت». چرا كه راست گفتن و دروغ نگفتن در جايي موضوعيت مي‌يابد كه «گفتني» در كار باشد.

حال آنكه «آداب و رسوم» تابعي از مكان (بين دو كشور كه البته نافي برخي همپوشاني‌ها در جوامع همجوار نيست) و زمان (بين دو مقطع تاريخي) و وضع و حال (بين فقرا و اغنيا) هستند.

فرق سوم اينكه آداب و رسوم به نقش ‌هاي اجتماعي بسيار (نمي‌گويم كاملا) وابسته‌اند، اما «اخلاق» به نقش‌هاي اجتماعي چندان (نمي‌گويم اصلا) وابسته نيست. ما غير از آنكه انسانيم در زندگي نقش‌هايي را بر عهده مي‌گيريم؛ مانند نقش پدري، نقش همسري، نقش دوستي، نقش معلمي، نقش كارمندي، نقش عضو فلان انجمن بودن و... ملاحظه مي‌كنيد كه آداب و رسوم در واقع بيشتر درباره نقش‌ها سخن مي‌گويد، كه في‌المثل پدر با فرزند خود چنين باشد، فرزند با پدر چنان؛ شوهر با همسر خود اين گونه باشد و همسر با شوهر خود آن گونه؛ آداب جنگ يا صلح؛ آداب عزاداري و...

پس مي‌بينيم كه آداب، همواره مضاف‌اليه واقع مي‌شوند. همچون آداب‌المعلمين يا آداب‌المتعلمين.

اما اخلاق به نقش‌هاي اجتماعي چندان وابستگي ندارد. اخلاق سلسله احكامي همگاني است. راست گفتن، تواضع و... از آن همه است فارغ از نقش‌هايي كه در اجتماع برعهده دارند.

و سرانجام فرق چهارم اينكه به فرض اگر كسي موفق به تغيير آداب و رسوم شد، مي‌تواند انواع جديد را به فرزندان خود بياموزد و آنان اولا هيچ مقاومتي در برابر «يادگيري» اين آداب و رسوم و ثانيا «رعايت» آنها در مقام عمل نشان نخواهند داد. مثلا آموختن اين رسم نو به نوادگان كه به جاي سيزدهمين روز فروردين در يازدهمين روز آن به دامان طبيعت بروند. كما اينكه آداب و رسوم دائما در حال تبدل و تغييرند و نسل‌هاي جديد نيز پذيراي آن هستند. اما اگر روزي تصميم گرفتيم كه به جاي راست گفتن، دروغ بگوييم و آن را به نوادگان خود نيز بياموزيم، مشاهده مي‌كنيد كه آنان از خود مقاومت رواني-عاطفي نشان داده و قادر به پذيرش آن نخواهند بود.

مي‌بينيد كه هرچه با جديت بخواهيد اخلاقيات را با حربه «وضع» و «مواضعه» و «قرارداد» عوض كنيد و سپس به نوادگان خود بياموزيد، نسل بعد با آنكه خبر از هيچ چيز ندارد و تازه پا به اين دنيا نهاده است اما مقاومت نشان مي‌دهد. به بيان ديگر، در صورت عوض شدن اخلاقيات، «سلامت رواني» افراد بر هم مي‌خورد اما تغيير آداب و رسوم، تعريضي به روح و روان آدميان ندارند. به تعبير دارويني، اين اخلاقيات براي تكامل ما ضرورت دارد و اقدام به تغيير آن، گويي مقاومت در برابر تكامل زيستي آدمي باشد و از اين رو نسل‌هاي بعدي چنين مقاومتي را برنمي‌تابند.

پس از ذكر سه تفاوت به ذكر اين نكته مي‌پردازم و بحث خود را به پايان مي‌برم كه اگر حكم برآمده از يك «آداب و رسوم» با حكم برآمده از «اخلاق» در تعارض افتاد چه بايد كرد؟ مثلا در باب رسمي در ميان بني‌اسراييل كه در مواقع خاصي فرزند خود را به پاي يهوه قرباني مي‌كردند. چنان كه پيش‌تر هم اشاره شد، در صورت تعارض «اخلاق» و «آداب و رسوم» در جميع موارد، بدون استثنا، حكم «اخلاق» را بايد بر حكم «آداب و رسوم» غلبه داد. به طور كلي در ميان اين منابع هنجارگذار شش‌گانه كه شرح آن رفت، «اخلاق» بر ساير موارد رجحان دارد و در صورت تعارض با هريك از پنج منبع ديگر بايد حكم آن را غلبه داد.

 

------------------------------------------------------------

* گزارش از جهانگير پاك‌نيا  -  روزنامه اعتماد، شنبه، 13 مهر 1392 - شماره 2794

 

روان‌شناسی اخلاق از نظرگاه مولانا

بینش ها 11 مهر 1392

 

نخستین همایش از مجموعه همایش­های دوازده گانه رستخیز ناگهان عصر روز دوشنبه 27دی ماه 1389 با سخنرانی استاد مصطفی ملکیان با موضوع روان­شناسی اخلاق از نظرگاه مولانا، مثنوی­خوانی دکتر ایرج شهبازی و هم­نوازی گروه عارف در تالار دكتر محمود افشار موسسه لغت نامه دهخدا برگزار شد.

 

نخستین همایش از مجموعه همایش‌های دوازده‌گانه رستخیز ناگهان عصر روز دوشنبه 27دی ماه  1389 با سخنرانی استاد مصطفی ملکیان با موضوع روان‌شناسی اخلاق از نظرگاه مولانا، مثنوی‌خوانی دکتر ایرج شهبازی و هم‌نوازی گروه عارف در تالار دكتر محمود افشار موسسه لغت نامه دهخدا برگزار شد.


 استاد مصطفی ملکیان، اولین سخنران این سلسله نشست‌ها سخنرانی خود را با ارائه مقدماتی در باب تعریفِ فلسفه اخلاق و مهم‌ترین مسائل مطرح شده در این حوزه، آغاز کرده سپس پرسش محوری سخنرانی خود که به نظر وی مهم‌ترین مسئله در حوزه فلسفه اخلاق است و دیگر مباحث همه به آن باز می‌گردد را این‌گونه مطرح نمودند که:  چرا ما در عین حال که در بسیاری از موارد معرفت اخلاقی داریم، به مقتضای معرفت اخلاقی خود عمل نمی‌کنیم؟ چرا معرفت اخلاقی همیشه و لزوماً به عمل اخلاقی متناسب با آن نمی‌انجامد؟ به عبارت دقیق‌تر چه چیزی بین معرفتِ اخلاقی و عملِ اخلاقی شکاف می‌اندازد؟ این شکاف ناشی از چیست؟ و چه چيزی آن را پر می‌کند؟سپس ایشان ضمن اشاره به پاسخ‌هایی که به این پرسش در ادیان و مکاتب بزرگ جهان وجود دارد بحث خود را بر مواضع مولوی در این‌ باره با استناد به مثنوی، دیوان شمس، فیه ما فیه و مکتوبات متمرکز کردند.
استاد ملکیان ابتدا حاصل آرای مولانا در این باب را در یک جمله چنین خلاصه كردند که: به نظر مولانا آنچه باعث می‌شود معرفت اخلاقی ما در عین اینکه کامل است، به عمل اخلاقی متناسب نيانجامد، این است که ما از عشق محرومیم؛ بنابراين از نگاه مولانا اگر می‌خواهید معرفت اخلاقی شما به عمل اخلاقی متناسب با آن بیانجامد، باید عاشق شويد؛ چراكه فقط عشق است که شکاف میان معرفت اخلاقی و عمل اخلاقی را پر می‌کند. مولانا معتقد است که حتّی یزید هم اگر عاشق می‌شد، بایزید می‌شد و شیطان هم اگر عاشق می شد، جبرئیل می‌شد. بنابراین عشق اکسیری است که مسِ وجود ما را به زر بدل می‌سازد و ما را از یک انسان غیراخلاقی به انسانی اخلاقی تبدیل می کند.

ایشان در ادامه برای توضیح دقیق تر مواضع مولانا در باب عشق به توضیح سه رویکرد مهم به پدیده عشق پرداختند.

-عشق اروتيك: اين نوع از عشق با زیبایی سر وکار دارد. بقیه انواع عشق کاری به زیبایی ندارند. تنها نوعی از عشق که در آن با زیبایی سر و کار داریم، آن است که در فرهنگ یونان و رم باستان از آن به «اروس» تعبیر می کرده‌اند. بزرگترین نظریه پردازِ این عشق افلاطون است که در دو كتاب از آثارش در اين باره سخن گفته است: يكي ضیافت(مهمانی، بزم يا سمپوزیوم) و ديگري فایدروس. ایشان تعریف دقیق عشقِ اروتيك را این طور بیان کردند: میل به دیدارِ زیبايیِ حقیقی. به نظر افلاطون، در آدمی میل به دیدارِ زیباییِ حقیقی از میل به بدن‌های زیبای انسان‌ها آغاز می‌شود؛ میل به اجسامِ زیبای انسان‌ها. بعد اين ميل كم كم از زيبايیِ يك بدنِ خاص به همه بدن‌های زيبا كشيده می‌شود و بعد آهسته آهسته از زيبايیِ بدن‌های انسان‌ها بيرون می‌آيد و به زيبايی جمادات، گياهان و حيوانات تعمیم پیدا می‌کند. ولی اندك اندك درمی‌يابد كه اینها هم او را سیراب نمی‌کنند و از اينجاست كه آرام آرام به سوی زیبایی حقیقی‌ای که هريك از این موجودات زیبا،‌ سهمی از آن را دريافت می‌كنند و به تعبیر افلاطون در آن زیبایی مشارکت می ورزند، راه می‌يابد و عاشقِ زيبايیِ حقيقی  می شود. ایشان در ادامه شش نکته مهم در باب این نوع عشق بیان کردند که عبارتند از :

اولين نکته آن است که در این عشق ما از یک جسم یا بدن خاص انسانی گذر می‌کنیم و به یک واقعیت متعالی می‌رسیم که افلاطون آن را مثال زیبایی يا صورت زیبایی می‌نامد و به تعبیر دینی آن را خدا می‌گویند.

نکته دوم آن است که از اين منظر هر شئِ زیبایی دعوتی از عالم بالاست. موجوداتِ زیبا دعوت نامه‌هایی هستند که از عالم بالا به سوی ما فرستاده می‌شوند و ما را به طرف صورتِ زیبایی يا مثال زیبایی فرامی‌خوانند. درست همينجاست كه گفته می شود: عشق مجازی پلی است به سوي عشق حقیقی. اینکه علمای ما می‌گفتند: ألْمَجازُ قَنْطَرَهُ الْحَقِیَقهِ، به همين معنا بود. آنها عشق انسان به انسان را «عشقِ مجازی» می‌گفتند و معتقد بودند كه این عشق پلی است برای «عشق حقیقی»؛ یعنی عشق انسان به خدا.

نکته سوم این است که به نظر افلاطون، نوافلاطونیان ، چون زیبایان این جهان ما را برای رفتن به آن عالم دعوت می‌کنند، تا ما به آن عالم نرویم، این زیبایی‌ها ما را ارضا نخواهند کرد.

نکته چهارم این است که طبق نظر افلاطون شرف و ارزشِ انسان با توجه به این که عاشقِ کدام زیبايی باشد، متفاوت می‌شود. شرفِ عاشق به شرفِ معشوقش بستگی دارد. یعنی اینکه من چقدر ارزش دارم در مقام یک عاشق، بستگی به این دارد که معشوق من در مقام یک معشوق چقدر ارزش دارد؟

نکته پنجم آن است كه طبق این نظر وقتی بناست که من از همه زیبايی‌ها گذر کنم و به زیباییِ حقيقی برسم، در اين صورت نوعی بی‌اعتنايی به آن انسانِ زیبايی كه من عاشق او هستم، وجود دارد. چرا؟ چون اگر بنا بر این است که من میخواهم به زیبایی حقيقی برسم، دیگر چندان فرق نمی‌کند که از این زیبا شروع کنم و بعد به آن زیبا برسم یا از آن زیبا شروع کنم و به این زیبا برسم. حالا اگر بناست من به زیبایان رجوع کنم برای اینکه از زیبایی حقيقی بهره‌مند بشوم، دیگر این زیبارو با آن زیبارو فرقی با هم ندارند. این است که در این نوع عشق؛ یعنی در عشقِ اروتیک، نوعی هرزه گردی را هم می‌توان متصوّر شد.

  و اما نکته آخر اینکه در این نظریه، زیبایی فقط صفتِ انسان ها نیست. صفت جمادات، نباتات و حیوانات هم هست ولی از این بالاتر، به نظر افلاطون زیبایی صفتِ نظریات فلسفی هم هست. می‌شود گفت یک نظریه  فلسفی از یک نظریه فلسفی دیگر زیباتر است.

سپس استاد ملکیان نظر خود را در باب رویکرد مولانا درباره عشق اروتیکی این طور بیان کردند: در واقع  مولوی در بحثِ اروس سیر می‌کند و زيبايیِ معشوق‌های انسانی را نشانه‌ای از زيبايیِ خداوند می‌داند. در واقع معشوقِ اصلی خداست. همه معشوق‌های اين عالم بهانه هستند و این همان نظر افلاطون است.

-عشق فيليايی: پديده ديگری كه درباره عشق در یونان قدیم وجود داشته است، چيزی است كه از آن به فیلیا تعبیر می‌شود. تعريف این عشق چنین است: خواستنِ چیزهای خوب برای کسي دیگری و فقط برای آن کسِ دیگر. بزرگ‌ترین نظریه پردازِ فیلیا ارسطو است. اكنون به بيان ويژگی‌های اين نوع محبت می‌پردازيم.

  نكته اول آن است كه همان طور كه گفتيم در عشق اروتيك جمادات و حيوانات و گياهان هم به خاطر زيبايی­شان می‌توانند متعلق عشق قرار گيرند، اما در فیلیا فقط اشخاص هستند که متعلق محبت واقع می‌شوند؛ چون فقط انسان ها هستند که می‌توانيم چیز خوبی را برایشان بخواهم، نه جمادات و نباتات و حیوانات.

نکته دوم این است که در این‌گونه موارد اگر واقعاً كسی عاشق و دوستدار كسی ديگر باشد، به صرف این که به نیاز، خواسته یا نفعِ او علم پيدا كند، فوراً نياز او را برآورده می‌کند، او را به خواسته‌اش می‌رساند و نفع او را به طرفش سوق می‌دهد.

نكته سوم آن است كه به نظر ارسطو اين محبت به دو صورت قابل تصوّر است: یک طرفه و دو طرفه. یک وقت من نسبت به شما این حال را دارم، اما شما نسبت به من این حال را ندارید؛ یعنی من هستم که فقط دوست دارم هر چیز خوبی را به خاطر خودتان به شما برسانم، اما ممکن است شما اصلاً نسبت به من این احساس را نداشته باشید. ارسطو این نوع فیلیا را نیک خواهی مي خواند. اما اگر این رابطه دو طرفه شد؛ یعنی هم من نسبت به تو اين ميل را دارم و هم تو نسبت به من این میل را داری، اینجا ما با نوعی از محبت سر و کار داریم كه ارسطو آن را دوستی مي نامد. در اينجا بحث را از محبت یک طرفه به محبت دوطرفه معطوف می‌کنيم؛ چون مولانا به رابطه دو طرفه بیشتر توجه  دارد، اگرچه گاهی به رابطه یک طرفه هم اشاره می‌کند.
ایشان در ادامه دوستی را به سه قسم تقسیم کردند و ویژگی‌های آن‌ها را چنین عنوان کردند: 1) گاهی من می خواهم به طرف مقابلم فضیلتی برسانم كه در اينجا  دوستیِ مبتنی بر فضیلت رسانی پديد می‌آيد؛ به طور مثال اگر من بخواهم شما را به يك انسان خوب تبديل بکنم و از شما كه مثلاً آدم راستگویی نیستيد، فردی راستگو بسازم. 2) گاهی می‌خواهم به طرف مقابل لذتی برسانم كه در اين صورت دوستی مبتنی بر لذت رسانی پديد می‌آيد و بالاخره 3) گاهی می خواهم به طرف مقابل فایده‌ای برسانم كه دوستیِ مبتنی بر نفع رسانی به وجود می‌آيد.

-عشق آگاپه­ای: سومين نوع دوستی، دوستیِ آگاپه‌ای است كه با عشق اروتيك و دوستیِ فیلیايی متفاوت است و چند ویژگیِ مهم دارد كه در آن دو نوع عشق وجود ندارند. در این عشق، مثل عشق فيليايی، من می خواهم چيزی به كسی دیگر بدهم، اما با تفاوت‌های بسیار شاخص و بارز. اولاً این نوع دادن، دادنی است بی پاسخ. دوم اینکه این نوع دوستی کاملاً جامع است؛ یعنی همه انسان‌ها را شامل می شود. در دو دوستی قبل آدمی با کسی دوست است و با كسی ديگر دوست نیست، اما این دوستی جامعیت دارد و کاملاً همه انسان‌ها را در بر می‌گیرد و حتی شامل دشمنان هم می‌شود. ویژگی سوم اين نوع عشق، كه خیلی محل تأکید مولاناست، این است که انسان‌ها از آن رو که انسان‌اند، ارزشمندند؛ بنابراین شما به اعمالشان نباید نگاه کنید و نسبت به آنها بايد محبت داشته باشید. انسان ارزش و كرامت ذاتی دارد و درست به دليل همين كرامتِ ذاتیِ انسان‌هاست كه نباید به افعالشان نگاه کنیم و بايد پرهيز كنيم از اينكه فقط به انسان‌هایی که کار خوب می کنند، نیکی کنيم و به انسان هایی که کارهای بد انجام می‌دهند، نیکی نکنيم. افعال انسان‌ها هيچ اهميتی ندارد و آنها هر کاری بکنند، خواه به لحاظ اخلاقی درست باشد، يا نادرست، باید به ایشان نیکی بکنیم. نه اینکه نیکی خود را فقط به نیکان عالم معطوف کنيم و با بدان عالم کاری نداشته باشيم؛ چراكه انسان از آن رو که انسان است، ارزش و کرامت دارد، نه از آن رو که نیکوکار است. بنا بر این انسان ها فارغ از اینکه خوب باشند یا نه، و بی‌توجه به این که لذّتی را به شما برسانند یا نه و صرف نظر از این که نفعی را به شما برسانند یا نه، باید مورد توجه شما باشند. دليل اينكه به اين سه مورد اشاره كردم، اين بود که در فیلیا توجه ما به يكی از آن سه معطوف بود، پس در عشقِ آگاپه‌ای ویژگی‌های افراد نباید برای ما فرقی بکند. ویژگی چهارمِ این عشق آن است که مُدام است و مثل بقیه عشق‌ها از بين نمی‌رود. دو نوع عشقِ قبلي امکان دارد که مدتی باشند و بعد زوال بپذيرند، ولی این عشق مدام است. عشق ما هميشگی نیست؛ چراکه به ویژگی‌های طرف مقابل بستگی دارد، ولی از آنجا كه عشقِ آگاپه‌ای اصلاً به ویژگی‌های طرف مقابل بستگی ندارد، بنابراین هیچ وقت از بین رفتنی نیست. این عشق، عشق مدام است، عشقِ بدون توقف و بدون انقطاع است. مسأله پنجم اين است كه مصداق چنین عشقی چه کسانی هستند؟ این عشق به چه کسانی تعلّق می‌گيرد؟ آن گونه كه ارسطو و بقیه فیلسوفان می‌گفتند و در الهیات مسیحی هم گفته شده است، این نوع عشق ممكن است كه بين يك انسان با انسان‌های دیگر باشد و امكان دارد كه انسان چنين عشقی را نسبت به خدا داشته باشد. در اين صورت انسان بی‌آنكه بی‌آنكه به واكنش‌های او كاری داشته باشد، در همه حال خود را خادم و بنده او می‌داند و خالصانه به او خدمت می‌كند. این که خدا در عوض خدمتی که من به او می‌کنم، چه به من می‌دهد، اصلاً مهم نیست. از آنجا كه امکاناتِ هر انسانی محدود است و نمی‌توانیم به همه انسان‌ها نیکی بکنیم، بايد در نیکی هايمان گزینشی داشته باشيم و این گزینش را این چنین تعریف می‌کند: اول به خودتان آگاپه داشته باشید، دوم به نزدیکان به خدا و به تعبیر دینی به مقرّبین الی الله،  سوم به خویشاوندان سببی و نسبی. ولی خیلی  از انديشمندان معتقدند  اگر پای گزینش به ميان بيايد، آگاپه به غیر آگاپه تبدیل می‌شود؛ چرا كه در آگاپه نباید كسی نسبت به افراد دیگر تفاوت داشته باشد. این است که کِرکگور در کتاب Works of Love ؛ «آثار عشق» که مهم ترین کتاب اوست، می گوید: آگاپه را نباید تخصیص داد، نزدیکانِ خدا هم نباید فرقی  با دوران از خدا بکنند و به همین ترتیب خود من هم نباید فرقی با دیگران بکنم و خویشاوندان سببی و نسبی هم هيچ ترجیحی بر کسانی که به لحاظ سببی و نسبی از من دورند، ندارند. مولانا هم فراوان از این نوع عشق سخن می‌گويد.
ایشان در بخش پایانی سخنرانی‌شان به بررسی ویژگی‌هایی از عشق از دیدگاه مولوی پرداختند که در هیچ یک از این سه نوع وجود ندارد. اولين ويژگی این است که مولانا گاهی چنان از عشق سخن می‌گوید که گويی تمام اجزاء جهان عاشق‌اند. قبلاً ديديم كه عشق انسان به سایر موجودات، چه از مقوله اروس، چه از مقوله فیلیا و چه از مقوله آگاپه، به هر حال عشقی است که انسان به موجودات دیگر دارد و عاشق در همه اینها انسان است، اما مولانا ابیاتی بسيار زيادی دارد كه در آنها همه موجودات جهان عاشق هستند. ویژگی دوم عشق در نظر مولوی این است که او در بسیاری از موارد خدا را هم عاشق می داند. در سه نوع عشقی كه پيشتر گفتيم، فقط در عشق آگاپتیک است كه خدا هم می‌تواند عاشق باشد، اما از سخنان مولوی چنین برمی‌آيد كه عشق خدا به ما عشق آگاپتیک نیست، بلكه عشقی است از مقوله اینکه شبیه هم هستیم. ما شبیه خدا هستیم و او شبیه ماست. این هم با هیچ کدام از سه رويكرد بالا نمی‌خواند. ويژگی سومی که در آثار مولانا برای عشق وجود دارد و برای من خیلی عجیب است، این است که اگر عشق  در کسی پدید بیاید، همه بدی‌ها در او زائل می شود. اگر توجه داشته باشيد، موضوع بحث این بود که ما به دلیل این که عاشق نیستیم، اخلاقی زندگی نمی کنیم؟ و اكنون می‌بينيم كه عشقِ مورد نظرِ مولانا مي تواند همه بدی‌ها را در ما از بين ببرد، اما فیلیا، اروس و آگاپه چنین خاصیتی ندارند. ادّعای مولانا این است كه عشق نخوت و ناموس آدمی را درمان می‌كند:

ای دوای نخوت و ناموس ما     ای تو افلاطون و جالینوس ما( مثنوي، 1/ 24)

یعنی به نظر می‌آید كه در آثار مولوی نوعِ چهارمی از عشق وجود دارد که با هیچکدام از سه نوع عشقی که قبلاً گفتم، به طور كامل همخوانی ندارد. عشقی که عشقی که در آن همه اجزای جهان عاشق اند، عشق خدا به ما هم از این مقوله است و همه بدی‌ها را در انسان‌ها زائل می‌کند.

 

 

نشست هگل و فلسفه معاصر ایران برگزار می‌شود

10 مهر 1392
نشست «هگل و فلسفه معاصر ایران» به همت کتاب ماه فلسفه با همکاری مرکز فرهنگ و اندیشه جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران برگزار می‌شود.-

دکتر مالک شجاعی جشوقانی در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، با اشاره به برنامه‌های نشست هگل و فلسفه معاصر ایران، اظهار کرد: این برنامه نخستین نشست از سلسله نشست‌های نسبت فلاسفه غرب با فلسفه معاصر ایران محسوب می‌شود.

وی ادامه داد: در این نشست کتاب دکتر علی‌اصغر مصلح با عنوان «هگل» با حضور دکتررضا داوری اردکانی، دکتر سید محمدرضا حسینی بهشتی و دکتر سید حمید طالب‌زاده رونمایی می‌شود.

شجاعی جشوقانی با بیان این‌که این نشست نخستین برنامه از سلسله نشست‌های نسبت فلاسفه غرب با فلسفه معاصر ایران محسوب می‌شود، افزود: تاکنون برنامه شش نشست دیگر با عنوان‌های هایدگر و فلسفه معاصر ایران، نیچه و فلسفه معاصر ایران، ویتگنشتاین و فلسفه معاصر ایران، کانت و فلسفه معاصر ایران و همچنین فلسفه قاره‌ای و فلسفه معاصر ایران قطعی شده است.

وی درباره انگیزه برپایی این نشست های گفت: هدف ما از برگزاری این نشست‌ها تبیین و بررسی تاثیر آرای فلاسفه غرب در مواجهه با فضای فلسفی ایران، طرح مسایل موجود و پاسخ‌ها است.

دبیر این نشست ادامه داد: ما از هگل شروع کنیم، چراکه او تاثیر زیادی بر بسیاری از فیلسوفان، محققان و مترجمان ما داشته است.

شجاعی جشوقانی گفت:‌ تلاش ما بر این است که در هریک از این نشست‌ها برنامه معرفی کتاب نیز داشته باشیم.

 نشست هگل و فلسفه معاصر ایران به همت کتاب ماه فلسفه با همکاری مرکز فرهنگ و اندیشه جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران شنبه، 20 مهرماه، ساعت 15 در تالار کمال دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برگزار می‌شود.

فرهنگ اصطلاحات کانت تدوین می‌شود

خبرها 6 مهر 1392
طی فرآیند زمانی سه ساله، فرهنگ اصطلاحات کانت از سوی شهین اعوانی تدوین و منتشر می‌شود.-
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)،‌ «کانت یکی از فلاسفه تاثیرگذار در حوزه‌های مختلف فلسفه، اخلاق، حقوق، و زیباشناسی است و با وجود آن‌که بیشتر آثار این فیلسوف به زبان فارسی ترجمه شده‌اند اما همچنان بیان و تفسیر فکری کانتی در دانشگاه‌ها چندان قابل قبول نیست و در این حوزه با مشکل مواجهیم.» این جملات بخشی از نظرات دکتر شهین اعوانی درباره افکار کانت را تشکیل می‌دهد.

 شهین اعوانی، عضو هیات علمی موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، در این راستا  طرحی پژوهشی را با عنوان تدوین «فرهنگ اصطلاحات کانت» برای فلسفه‌خوانان فارسی‌زبان در دست تالیف دارد.

 به نظر می‌رسد یکی از علل اصلی این بدفهمی‌ها در نبود دقت در ترجمه اصطلاحات کانت است. البته آیسلر در Kant Lexikon اصطلاحات کانت را در سراسر آثارش جست‌وجو کرده و در هر مورد با توجه به زمینه متن، عین عبارت متن اثر را آورده است اما به دلیل این که آیسلر این مجموعه را برای مخاطب غربی گردآوری کرده، ترجمه صِرفِ اثر او مشکل ما را حل نخواهد کرد. 

فرهنگ اصطلاحات کانت، طی فرآیند در نظر دارد بر اساس واژه‌های تخصصی در Kant Lexikon شرح اصطلاحات کانت در آثار و  همچنین مقالات مربوط به این فیلسوف را بررسی و تعریف معیار  و استاندارد را به خواننده فارسی‌زبان ارایه کند.

 دکتر اعوانی پیش از این مقالاتی را مانند «وضعیت فلسفه در آلمان»، «مقام انسان در حکمت متعالیه و فلسفه کانت»، «مشترکات کانت و سیسرو در تبیین مفهوم وظیفه»، «نسبت میان عقلانیت و کرامت انسان در فلسفه ملاصدرا و کانت»، «نظریه کانت درباره منزلت انسانی و حقوق ذاتی بشر» و «نقش فارابی در فرهنگ‌ و مقایسه وی با کانت» منتشر کرده است.
خطا ...
آدرس ایمیل وارد شده نامعتبر است.
متوجه شدم